پنهان نوشت

حرف هایی توی دلم هست که به هیچکس نمیتونم بگم.اینجا مینویسم تا سبک شوم

پنهان نوشت

حرف هایی توی دلم هست که به هیچکس نمیتونم بگم.اینجا مینویسم تا سبک شوم

اربعین

اقدس الان عراقه. رفته پیاده روی اربعین.  یک سره هم گزارش میده به شوهرم که کجاست و چه دعایی کرده و اینا. 

انقدر دلم میخواد بهش زنگ بزنم بگم ایشالله به حق همون امام حسین پات از زندگی من برای همیشه بریده بشه.

امشب سر یه موضوع خیلی خیلی مسخره با شوهرم بحثمون شد. از اون موقع تا حالا دارم جد و اباد اقدس رو فحش میدم. در حالیکه بحثمون اصلا و ابدا هیچ ربطی به اقدس نداشت! کلا وقتی از دست شوهرم عصبانی ام تنفرم از اقدس هزار برابر میشه!!!!

همین الان که دارم این پست رو مینویسم دندونام با حرص از اون بهم فشرده هست...

من خیلی دوست دارم در راه زیارت از دنیا برم. البته اگر ادم لایق شهادت باشه که خیلی بهتره، اما من لایقش نیستم. پس کاش اقلا در مسیر زیارت جان بدم.

از اونجا که ادم بخیلی نیستم دعا میکنم اقدس هم به زودی در همین راه جان بده!!! دعای خیره!