پنهان نوشت

حرف هایی توی دلم هست که به هیچکس نمیتونم بگم.اینجا مینویسم تا سبک شوم

پنهان نوشت

حرف هایی توی دلم هست که به هیچکس نمیتونم بگم.اینجا مینویسم تا سبک شوم

روز مرد

از نظر من اساسا چیزی به اسم روز مرد وجود نداره. ۳۶۵ روز سال مال مرداس، یه روز رو فقط اسم روز زن گذاشتن روش. ولی روز پدر ... بله حتما.

برای همین من تا قبل از بچه دار شدن روز پدر به شوهرم هدیه نمیدادم! از وقتی بچه دار شدم از طرف بچه هام به پدرشون کادو دادم.


و اما اقدس شوهر ندیده ی بد بخت. به مردی که از بی شوهری نجاتش داده هر سال چه کادوهای گرونی میده. ایشالله خیر نبینی تو زندگیت دختره ی دزد.

خرجت رو هم بابات میده، همه حقوقت رو جمع میکنی کادوهای چند میلیونی میخری.

الهی صدبرابر پولی که برای خودشیرینی برای شوهر من خرج میکنی رو خرج بدبختیات کنی.

خیر ندیده

روز مرگت رو جشن میگیرم

تماس

بعد ازینکه دو سه ماهی با شوهرم اوقات تلخی داشتیم، یکم یه کاراییش تعدیل شده. مثلا کمتر جلوی من پیش میاد به اقدس پیام بزنه. امیدوارم دوباره یادش نره و مثل قبل نشه. 

بازگشت تلخی ها

مدتیه تلخی هامون زیاد شده... که بی ربط هم به اقدس نیست

خدا ازت نگذره اقدس

ناجی یا وفادار؟

نمیدونم قبلا در این مورد مطلب نوشتم یا نه. شاید نوشته باشم، یادم نیست.

بیاید از این منظر به ارتباط من و شوهرم در مقابل رابطه اقدس با شوهرم نگاه کنیم:

بخش اول:

اقدس یه دختر سن بالا بوده که به دلایلی شانس ازدواج خیلی پایینی داشته. در کمال ناباوری یک مرد مقتدر پیدا میشه که اون رو از تنهایی نجات میده و میشه همه زندگی اقدس. چه قدر اقدس خوشحاله، حالا حاضره جونش رو برای این مرد بده. حالا دیگه اقدس تنها نیست، یک نفر رو داره که هر روز باهاش درد و دل کنه، عشقبازی کنه، هر از گاهی نیازهای جنسیش رو رفع کنه، و هرچه داره به پای مردش بریزه. دائم هم ممنون شوهرش هست و این تشکر ها رو مداوم به اون منتقل میکنه. مرد هم به طور ذاتی از زنی که همیشه اون رو بزرگ بدونه و ازش تشکر کنه خیلی خوشش میاد، حس تامین کنندگی و اقتدارش فول میشه و با اون زن احساس خوشبختی میکنه. دلش میخواد بیشتر برای اون زن کار کنه. ضمن اینکه چون با هم زیر یک سقف نیستن، غالبا اصطکاک زیادی بینشون به وجود نمیاد و مثل یک دوست دختر و دوست پسر عاشق و شیدا می مونند.

بخش دوم:

من در اوایل جوانی با هزار امید و آرزو با شوهرم سر سفره عقد نشستم، مسلما مثل بقیه ی زن و شوهر ها در کنار هم تلخی ها و شیرینی هایی داشتیم، دعوا و قهر و آشتی داشتیم، کدورت هایی پیش اومده، در خلال بزرگ کردن بچه ها و سایر مسایل روزمره اختلاف نظرهایی داشتیم که ناخواسته باعث شده اون شیرینی اول ازدواج بینمون کم بشه. طبیعی هم هست. در میانه راه زندگی مشترک، شوهرم بی وفایی میکنه و همه آمال و آرزوها و خوشبختی من یکباره فرو میریزه. دیگه شوهرم هر قدر هم زحمت ما رو بکشه، خرج ما رو بده، سفر ببره، باز هم تو چشم من مثل قبل نخواهد شد. دیگه نمیتونم مثل قبل عشقم رو نثارش کنم. کدورت که پیش بیاد انگیزه م برای رفع کدورت کمه، دنبال منافع شخصیم تو زندگی میفتم، ناخواسته خیلی از چیزها رو ازش دریغ میکنم، دیگه دلسوزش نیستم،و........ این مسیر تلخی هست که شوهرم خودش باعث اون شد.

حالا یک دو قطبی نابرابر ایجاد شده، یک سر اون اقدسه که با تمام قوا و خوشحال، ناجی خودش رو میپرسته. یک سرش، من هستم که فقط گاهی برای گرم نگه داشتن زندگیم یه دست و پایی میزنم تا شوهر بی وفام رو داشته باشم.

خیلی وقتا فکر میکنم اگر اقدس و شوهرم یک زندگی عادی و علنی داشتند و مثل بقیه زیر یک سقف زندگی میکردن، شور و اشتیاق بینشون کمرنگ میشد و برای من خوب میشد

اربعین

اقدس الان عراقه. رفته پیاده روی اربعین.  یک سره هم گزارش میده به شوهرم که کجاست و چه دعایی کرده و اینا. 

انقدر دلم میخواد بهش زنگ بزنم بگم ایشالله به حق همون امام حسین پات از زندگی من برای همیشه بریده بشه.

امشب سر یه موضوع خیلی خیلی مسخره با شوهرم بحثمون شد. از اون موقع تا حالا دارم جد و اباد اقدس رو فحش میدم. در حالیکه بحثمون اصلا و ابدا هیچ ربطی به اقدس نداشت! کلا وقتی از دست شوهرم عصبانی ام تنفرم از اقدس هزار برابر میشه!!!!

همین الان که دارم این پست رو مینویسم دندونام با حرص از اون بهم فشرده هست...

من خیلی دوست دارم در راه زیارت از دنیا برم. البته اگر ادم لایق شهادت باشه که خیلی بهتره، اما من لایقش نیستم. پس کاش اقلا در مسیر زیارت جان بدم.

از اونجا که ادم بخیلی نیستم دعا میکنم اقدس هم به زودی در همین راه جان بده!!! دعای خیره! 

برو

اقدس

سالهاست شیرینی زندگی رو به من حروم کردی. نه یه زندگی درست تشکیل دادی، نه شوهر درست حسابی داری نه بچه. دلت رو به چیه این رابطه رقت انگیز خوش کردی؟ چرا نمیری پی زندگیت؟ چرا نمیری با یک نفر یک زندگی درست تشکیل بدی و دست از سر زندگی ما برداری؟

خیلی دلم میخواد گوشی رو بردارم، زنگ بزنم بهت و اینا رو بهت بگم. 

سوت و کور

یه مدت خیلی درگیر بودم. بچه هام چند بار مریض شدن، امتحانات، کارای خودم.

الان که جنگ شده همه چیز یکم نیمه تعطیل شده. وقت کردم بیام سر بزنم. شرمنده تون شدم پیاما از خیلی وقت پیش تایید نشده بود. تایید کردم.


آشکار

مدتیه که شوهرم جلوی من خیلی راحتتر از قبل به اقدس پیام میده. زیاد پیام زدنای آشکاراش داره میره روی مخم. خدا کمکم کنه بتونم بی خیالش بشم

وسوسه

مدتیه دارم وسوسه میشم برم با دختره حرف بزنم و بشورم و پهنش کنم. حتی اگر فایده نداشته باشه.

ولی از یه چیزی نگرانم. میترسم با دیدن من پاش بیشتر تو زندگیم باز بشه. الان فقط یه سایه ی شومه. حضور نداره. 

بی خوابی

امشب فکر دختره بی هیچ دلیل خاصی افتاده تو سرم و نمیذاره بخوابم.

اقدس روح و روانم رو نابود کردی. نمی بخشمت