ماه های اولی که شوهرم و اقدس صیعه کرده بودن، اقدس خیلی جذابیتش برای شوهرم بالا بود. هفته ای دو سه بار پیش هم بودن و تقریبا هربار رابطه داشتن...
یه بار اون روزها من نیاز ضروری به یک وسیله داشتم که باید از جایی خاص خریده میشد و خودم هم امکان رفتن به اونجا رو نداشتم. دقیقا همون روزها دوتا مساله به وجود اومده بود که شوهرم خیلی سرش شلوع بود. نه وقت کرده بود وسیله منو بگیره و نه حتی به اقدس جون خاک بر سرش سر زده بود. تا اینکه یک روز متوجه شدم دو سه ساعت وسط کارهاش وقتش خالی شده و رفته چپیده تو بغل اقدسِ فلان فلان شده
هنوز که هنوزه اون روز توی گلوی من مونده... که در شرایط فشار رابطه ج با اقدس رو به اون کار خیلی واجب من ترجیح داد...
فحححححححححشششششش های سانسوری
وااای چقد خودت مثه اینک هستی که خط اول کامنتارو فقط جواب میدی بقیه رو دیلت میکنی !
برا بقیه ش جواب نداشتی ؟!
دستت رو شد آره !؟
خاک تو سر جیره خوارت!از آخور ارموی پدرسوخته داری میخوری ؟!
فحش بده ببینم کی خسته میشی
شاید جواب کسایی که ازت پرسیدن از کجا فهمیدی رابطه دارن؟ این باشه
کسی که مدتها آمار میل ج ش دستت باشه تغییرات باعث میشه بفهمی
یکی از راه های فهمیدنش همینه دقیقا
ولی فقط این نیست
چقد این فاطمه :)خانم تیکه کلاماش مثه اینک هست
چه قدر زندگی کردن شکاکانه سخته
تو از کجا این جزئیاتو میفهمی؟
که هفته ای دو سه بار میرفته پیش اون و رابطه ج. هم باهاش داشته؟
چجوری هنوز باکره س پس؟ بعد اینهمه سال؟ خیلی عجیبه آخه
اگر مطمئن بودن که میخوان همو،رابطه جنسی کامل میداشتن و نگران مساله بکارت نبودن
چقدر دلم میسوزه برا این دختر
چقدر زندگیش سست و ناپایداره
شوهر الکی موقت
مخفی کاری از خانواده
رابطه جنسی مخفیانه و ناقص
و حتی شاید خواهش برای رسمی کردن ازدواج و جواب نه شنیدن
حتی شاید خواهش برای ارتباط جنسی کامل و نه شنیدن
نقص جسمی
مدام پیام دادن برای جلب توجه کسی که پیش زنشه، پیش بچه هاشه
ناامیدی از ازدواج به حدی که اومده با یه مرد متاهل ارتباط برقرار کرده
ناامیدی از مادر شدن در این شرایط ازدواج موقت فعلی
تو از هرجهت زندگی بهتر و واقعی تری داری. خدا رو شاکر باش. میشد من یا تو جای اون دختر باشیم
هنوز راجع به باکره بودن یا نبودنش مطمین نیستم. حدسیاتم بر اساس چیدن تکه های دانسته هام هست.
راجع به اینکه چه طور میفهمم رابطه داشتن هم نمیتونم بگم متاسفانه.
بله واقعا اقدس شرایط قابل ترحمی داره. خیلی خدا رو شکر میکنم که جای اون نیستم.
چطوری تحمل میکنید این مردهارو
مردای خوب و سربه راهو به زور میشه تحمل کرد چه برسه به اینا رو .مدیونی اگه شوهرت پیر شد مریض شد بهت احتیاج داشت پا نزاری روش ازش رد بشی 
حتما پیش یه روانکاو خوب برو اگه مدام تو ذهنت با شوهرت و اون زنیکه نکبت دعوا میکنی و نشخوار ذهنی پیدا کردی چون اینا برات میشه بیماری روان تنی که درمانش خیلی سخته .من خودم متاسفانه اینو تجربه کردم با مادرهمسرم.میدونی ناغافل آدمو درگیر میکنه.مطمئنا به روانکاو احتیاج داری که بدونی چطوری با این مسئله برخورد کنی و زخمایی که روانت دیده رو ترمیم کنی تنهایی نمیشه .اصلا تو زمینه مالی دلت برا شوهرت نسوزه ازش پول بگیر روانتو درمان کن بزار متحمل هزینه های سنگینی بشه که به تو وارد کرده .
قبلا خیلی نشخوار ذهنی داشتم. الان خیلی خوب شدم. کم پیش میاد مرور کنم
شوهرت خیلی پرروئه
از کجا متوجه میشدی رابطه دارن؟
دست رو دلم نذار
چقدر دلم برات گرفت.با این وضع علاقه شوهرت به هووت ونترسیدن از ابروش چطور شوهرت اقدس رو عقد دائم نکرده؟راستی مگه اقدس خونه باباش نیست و اون ها خبر ندارن نکنه شوهرت براش خونه گرفته؟
شاید اقدس به خاطر ابروی خودش فعلا نخواسته
چه مسخره ست اینایی که تازگیا مینویسی
اگه اقدس مجرده و دختر خونه ست، کجا باهم رابطه داشتن؟
یادمه گفتی اقدس براش خرج نداره، پس خونه اجاره نکردن !
بعد این جرییاتو از کجا میدونید؟
شوهرم جا داره! چرا فکر میکنید اگر چیزی که میخونید خارج از احتمالات ذهن شما باشه پس یعنی دارم دروغ میگم؟!
قشنگ معلومه داری داستان مینویسی

زنها رو ساده گیر آوردی که باورت کنن
گیرم با یکی رابطه داشته - از کجا انقدر دقیق آمار رفت و آمد و رابطه ی همسرت رو داری آخه
نوشته های داستان اینک هوشمندانه تر بود
هوو بودن با هم انقدر دقیق آمار رفت و آمد و رابطه با شوهرشون رو نداشتن
وای وای وای... لو رفتم! برم یکم هوشمندانه تر دروغ ببافم