گاهی که شوهرم میره تو فاز گیر دادن... با خودم میگم چه بهتر که یک شب درمیون بره پیش اقدس، منو به حال خودم بذاره. هی به من و بچه ها پیله نکنه...
توی این چند روز تعطیلی برای حفظ دوری و دوستی! رفتم باغ یکی از اقوام دو روز نفس کشیدم. هی نگه چرا به بچه دیر غذا دادی؟ بچه نرو اون بالا میفتی! با بچه ها سر کانال تلویزیون کل کل کنه! و غیره...
پ.ن: الان چار نفر میان کامنت میذارن: دیدی تو اینکی! داری تعدد رو تبلیغ میکنی!
حالم از این لفظ نوبت شبها بهم میخوره ، انگار زندگی مردهای دو زنه در همین یه موضوع خلاصه میشه!!!!
فازت چیه ؟!
بالاخره شوهر بدبختت بره پیش اقدس یا نه ؟
پس مادرشوهرتو چیکار میکنی مدیر هفته ای یه شب اون۹ا شیفته
حالا شاد اینک نباشی تبلیغ که می کنی

دیدی تو اینکی
شوهر منم این روزا خیلی رو مخه . بهش گفتم کاش بفرستنت ماموریت یه چند روزی
حالا یه درصدم اگه اینک نیستی؛
دیدی تقصیر خودته مراقبت نمیکنی به همسر نمیرسی بچه میره اون بالا، میخواد تلویزیون ببینه، هوو اومده سرت؟
بنظر من تجربه ی هرشب خونه نبودن مردا تجربه شیرینیه. با اینکه الحمدلله من واقعا زندگی و همسر خوبی دارم ولی به تجربه دیدم فواید زیادی داره
ولی بنظرم تو نباید باعثش بشی. موضعت رو حفظ کنی سنگین تره بنظرم
دوری گاهی واقعا لازمه
ولی کاش می شد آدم اینا یادش بمونه برای اون موقع هایی که داره خیلی از امثال اقدس حرص می خوره
کار درست رو شما کردی که زندگیتون رو حفظ کردین