یا خدا به این دوست اصفهانی بگو چی میزنی؟؟؟خدایی مرده رفته زن دوم گرفته بعد شما میگی از احساسات درونیش باخبری؟؟؟اون از احساسات زن اولش با خبر بود؟؟؟خدایی تا زنهایی امثال شما هستن امثال پنهان نوشتم هستن چون شماها باعث میشید زندگی ها اینطوری بشه و زنی به خودش حق بده وارد زندگی زن دیگه ایی بشه...اقدس اگه عقل و شعور داشت صبر میکرد تا کیس مناسب ازدواجش پیدا بشه نه اینکه خودشو بچسبونه به زندگی مرد متاهل
سلام . مردانی که این کار رو انجام می دهند مثالشون مثال کسی است که چراغ خونه ی خودش رو خاموش میکنه و چراغ خونه دیگری رو روشن میکنه.. متاسفانه در ساختار وجودی مردها این خود خواهی ها زیاد دیده میشه چه از لحاظ پنهان کاری مالی یا جنسی یا ...... کاش تو وجود هر انسانی به جای خود خواهی و پنهان کاری کمی مصلحت اندیشی بود . اون وقت انسان قبل از هر اقدامی مصلحت الهی خود و اطرافیان رو در نظر میگرفت و کمتر اشتباه میکرد.مثلا اگر شوهر شما از خودش میپرسید آیا در این کار مصلحت زن و بچم هم تامین میشه یا نه شاید این کار رو نمی کرد.... عوضش میدونم که شما پنهان جون مصلحت بچه ها رو در نظر میگیری موفق باشی
این دوست اصفهانیمون متاسفانه کامنتای خوبی نمیذارهواقعا تو اگه زنی از وجود هم جنسی مثل تو برای خودم متاسفم. گرفتاری و دغدغه تو همه زندگیا هست فقط راه درست رو برای حل کردنش باید انتخاب کرد
یعنی ملاک اینه که زندگی قابل قبولی داشته باشه یا نه؟ اینطوری که ملاک نسبی میشه. شاید من و تو راضی باشیم ولی همسرانمون قابل قبول ندونن
بنظر من کلا هر مردی که توی شروط ضمن عقد موافقت ضمنی میکنه که ازدواج مجدد نکنه مگر با اذن همسرش، حق نداره زیر قولش بزنه حتی اگر از شرایط زندگیش راضی نباشه و قابل قبول ندونه. حتی اگر شرع اجازه کلی بهش داده باشه، چون خودش امضا کرده و به طور ضمنی قول داده از این حق مشروعش بگذره
موافقت نکردن که ازدواج مجدد نکنن. امصا کرده که اگه رفت زن دوم گرفت حق طلاق میفته دست زن اول. همین
لطفا شرط و شروط نذاریم. زندگی خوب و قابل قبولی نداشته باشه و بره هم خودخواهه. می تونه تکلیف زندگی اولش رو مشخص کنه و دنبال زندگی جدید بره. زن اول هم حق زندگی داره.
سلام پنهان جان .به اینک خانم بگو پس چرا وبلاگت رو شروع نمیکنی دلنون براش تنگ شده .دخترش و دامادش سرعقل اومدن؟ پسرش چکار میکنه رفت دانشگاه؟حال پدر مادرش چطوره؟
این دوست اصفهانی گویا آقا تشریف دارن
یا خدا به این دوست اصفهانی بگو چی میزنی؟؟؟خدایی مرده رفته زن دوم گرفته بعد شما میگی از احساسات درونیش باخبری؟؟؟اون از احساسات زن اولش با خبر بود؟؟؟خدایی تا زنهایی امثال شما هستن امثال پنهان نوشتم هستن چون شماها باعث میشید زندگی ها اینطوری بشه و زنی به خودش حق بده وارد زندگی زن دیگه ایی بشه...اقدس اگه عقل و شعور داشت صبر میکرد تا کیس مناسب ازدواجش پیدا بشه نه اینکه خودشو بچسبونه به زندگی مرد متاهل
سلام . مردانی که این کار رو انجام می دهند مثالشون مثال کسی است که چراغ خونه ی خودش رو خاموش میکنه و چراغ خونه دیگری رو روشن میکنه..
متاسفانه در ساختار وجودی مردها این خود خواهی ها زیاد دیده میشه چه از لحاظ پنهان کاری مالی یا جنسی یا ......
کاش تو وجود هر انسانی به جای خود خواهی و پنهان کاری کمی مصلحت اندیشی بود . اون وقت انسان قبل از هر اقدامی مصلحت الهی خود و اطرافیان رو در نظر میگرفت و کمتر اشتباه میکرد.مثلا اگر شوهر شما از خودش میپرسید آیا در این کار مصلحت زن و بچم هم تامین میشه یا نه شاید این کار رو نمی کرد....
عوضش میدونم که شما پنهان جون مصلحت بچه ها رو در نظر میگیری موفق باشی
این دوست اصفهانیمون متاسفانه کامنتای خوبی نمیذاره
واقعا تو اگه زنی از وجود هم جنسی مثل تو برای خودم متاسفم.
گرفتاری و دغدغه تو همه زندگیا هست فقط راه درست رو برای حل کردنش باید انتخاب کرد
اسمش خودخواهی نیست
خریته
زندگی خوب داری پس زندگی خوب خودت رو دوست داشته باش و بدبختی خودت و مصیبتی که قراره با ازدواج مجدد سر زندگیت بیاد رو نخواه :/
یعنی ملاک اینه که زندگی قابل قبولی داشته باشه یا نه؟ اینطوری که ملاک نسبی میشه. شاید من و تو راضی باشیم ولی همسرانمون قابل قبول ندونن
بنظر من کلا هر مردی که توی شروط ضمن عقد موافقت ضمنی میکنه که ازدواج مجدد نکنه مگر با اذن همسرش، حق نداره زیر قولش بزنه حتی اگر از شرایط زندگیش راضی نباشه و قابل قبول ندونه. حتی اگر شرع اجازه کلی بهش داده باشه، چون خودش امضا کرده و به طور ضمنی قول داده از این حق مشروعش بگذره
موافقت نکردن که ازدواج مجدد نکنن. امصا کرده که اگه رفت زن دوم گرفت حق طلاق میفته دست زن اول. همین
لطفا شرط و شروط نذاریم. زندگی خوب و قابل قبولی نداشته باشه و بره هم خودخواهه. می تونه تکلیف زندگی اولش رو مشخص کنه و دنبال زندگی جدید بره. زن اول هم حق زندگی داره.
منظور منم همین بود
ادامه ش رو توضیح ندادم
سلام پنهان جان .به اینک خانم بگو پس چرا وبلاگت رو شروع نمیکنی دلنون براش تنگ شده .دخترش و دامادش سرعقل اومدن؟ پسرش چکار میکنه رفت دانشگاه؟حال پدر مادرش چطوره؟
خیلی با حرفت موافق نیستم.
مگر از احساس و دغدغه های درونی ش خبر داری عزیزم؟