پنهان نوشت

حرف هایی توی دلم هست که به هیچکس نمیتونم بگم.اینجا مینویسم تا سبک شوم

پنهان نوشت

حرف هایی توی دلم هست که به هیچکس نمیتونم بگم.اینجا مینویسم تا سبک شوم

تفسیر زندگی انسان

اون چیزی که تو دنیای امروز تبلیغ میشه اینه که چه کار کنیم توی زندگی بیشتر لذت ببریم. اسایش بیشتری داشته باشیم. مال اندوزی کنیم. ازدواج موفق داشته باشیم. بچه های نابغه و....

اما واقعیت زندگی ای که خدایی که ما رو افریده برامون خواسته این نیست. اموزه های دینی که صراحتا در قران امده برعکس اینهاست. از مالت صدقه بده و انفاق کن. لذت حرام انجام نده. روزی بچه هاتون رو ما میدیم. ما شما رو توی سختی افریدیم!... تا برو بالاتر...به حضرت ابراهیم میگه برو سر  پسرت رو ببر! یعنی فرزندت که پاره تنت هست و جونت به جونش بند هست رو قربانی کن!!

خدا چی از ما میخواد؟ خدا میخواد ما توی این دنیا به هیچ کس و هیچ چیز دل نبندیم. اینجا نیومدیم خوش بگذرونیم و کیف کنیم. اصل زندگیمون مال اون طرفه. فقط اینجا قراره ازمایش بشیم که به خودمون ثابت بشه چند مرده حلاجیم. قراره از لذت ها دل ببریم. حالا کنارش چهارتا لذت کوچیک هم هست که نپوسیم. لذت خوردن. ازدواج. فرزند. سفر. و غیره...

هیچ کس توی این دنیا در خوشی مطلق نیست. حتی اون کسی که به نظر ما هیچ مشکلی تو زندگیش نداره اون هم به خاطر محدودیت های دنیا رنج هایی رو تحمل میکنه.

حالا هرچی خدا کسی رو بیشتر دوست داشته باشه اینجا کمکش میکنه بیشتر از دنیا دل ببره. پس سختی های بیشتری بهش میده که راحتتر دلش بخواد از تعلقات دنیا دل بکنه بره به سمت خدا. 

یکی از تعلقات دنیا همسر هست... من خیلی همسرم رو دوست داشتم. خدا یک کاری کرد عشق به یک ادم از دلم بیرون بره. دل فقط جایگاه خداست.... به کسی جز خدا نباید دل بست...


پ.ن: این حرف ها رو از خودم درنیاوردم. همه ش از متن قرانه. و من درکشون کردم. طوطی وار لقلقه زبانم نیست. ولی گاهی فراموش میکنم. نیاز به تذکر دارم

حس ششم

سلام

اومدم براتون بگم که باز هم حس ششم من زد توی خال و اون تحفه برای اقدس بود!

پیرو درخواست هاتون توی کامنتها هم حرف خواستگارای اقدس رو کشیدم وسط! به همسر گفتم که اقدس هیچی خواستگار درست درمون نداشته؟

گفت: چرا داشته. الانم داره!

-پس چرا ازدواج نمیکنه باهاشون؟!

-به نظرت چرا؟

-خب ازدواج تک همسری خیلی بهتر از زن دوم شدنه. تازه اونم معلوم نیست کِی!

-دلایل خودش رو داره. نمیخواد!


بفرمایند لقمه چرب و چیلی گیرشون اومده حاضرن خفت زن دوم شدن رو قبول کنن! شایدم عاشق شده نمیتونه دل بکنه. که در این صورت واقققققعععععا خاک هر دو عالم بر سرش. 

کیس ازدواج

همسر گفت که یکی از همکاراش چند وقتیه طلاق گرفته و الان تصمیم به ازدواج داره. ازم پرسید کسی رو براش سراغ داری؟

گفتم نه

ولی دلم میخواست بهش بگم خب اقدس رو طلاق بده معرفیش کن به اون. باهاش ترشی انداختی هم منو دق میدی هم اون رو هوا مونده

دعای این شب هام

اقدس.... الهی به حق این شب ها به زودی زودِ زود... توفیق شهادت بهت بدن و از رو زمین حذف شی.. 

دلم نمیاد دعا کنم کرونا بگیری بمیری. نه به خاطر خود خاک بر سرت. به خاطر مادرت. نمیتونم ببینم مادری به عزای بچه ش بشینه.

انشالله ارزوی زندگی کردن با شوهرم رو به گور ببری

نفرین با عافیت!

یه بار چندسال پیش یکجا رفتیم روضه. در کمال تعجب دیدم سخنران مجلسشون خانم همیز هست. بعد از تموم شدن مجلس یه عالمه خانم جوان دورش رو گرفتن و ازش مشاوره میگرفتند. منم که اون روزا در اوج تلاطم ها بودم مثل بقیه رفتم پیشش. اما صبر کردم خلوت تر بشه بعد حرفم رو بزنم. تقریبا همه رفته بودند و من و یکی دو نفر دیگه مونده بودیم. خانمی که داشت سوال میکرد لابلای حرفاش گفت: همش دعا میکنم شوهرم سکته کنه من از دستش راحت شم!! یهو من پریدم تو حرفش و گفتم: این چه دعاییه میکنی؟ سکته کنه علیل بیفته رو دستت بعد مجبور شی یه عمر از ادمی که ازش متنفری پرستاری کنی؟ یه دعای درست بکن! خانم همیز از حرفم جاخورد و به طور ضمنی نظر منو تایید کرد! خود اون دختر هم انگار تاحالا به این وجه دعاش فکر نکرده بود... سری تکون داد و گفت راست میگی!

واقعیت اینه که در مورد شوهر خودمم همینم. اگر بخوام نفرینش کنم همیشه اینو تاکید میکنم که خدایا بدبختیش مال خودم نباشه! (انگار خدا منتظر نشسته نفرینای منو مستجاب کنه!!) 

اگر خواستید نفرین کنید یه جوری نفرین کنید که طرف از ریشه قطع شه!

دوست مثبت

امروز شوهرم داشت تعریف میکرد که خانم یکی از دوستانش باردار و استراحت مطلق هست. تهران کسی رو ندارن. رفته شهرستان خونه مادرش و در نتیجه این دوست همسر چندماه هست که تنهاست و اوضاع خوبی نداره...

خیلی دلم میخواست به شوهرم بگم: عه چرا نرفت کسی رو صیغه کنه!!!!


پ.ن:البته وقتی شوهر من صیغه کرد من حامله نبودم.

تحفه ای برای اقدس

چند روز پیش شوهرم یه وسیله خیلی عادی که البته ما غالبا ازش استفاده نمیکنیم تهیه کرده بود. ولی چیزی درموردش نگفت و خیلی عادی گذاشت یه گوشه. من شک کردم که احتمالا اونو برای اقدس تهیه کرده. برای همین به بهانه جمع و جور کردن بردم یکجا قایمش کردم که اگر شوهرم خواست ببره به اقدس بده پیداش نکنه و مجبور شه از من سراغش رو بگیره!!

امروز گفت راستی اون فلان وسیله رو بذار میخوام بدم به کسی! منم گفتم باشه. ولی درنیاوردم...

حالا منتظرم ببینم کی وقت بیرون رفتن اونو طلب میکنه!

هستند برآن عهد که بستند!

چند پست قبلتر گفتم که شوهرم مدتیه رعایت میکنه توی خونه با اقدس چت نمیکنه... اما این تعطیلات کرونایی تهران، باعث شده که شوهرم 24 ساعته پیش ما باشه و ناچاره! دیگه تو خونه گاهی پیامای اقدس رو باز کنه و جواب بده! مشاهده شد که همچنان اقدس کما فی السابق ور ور میکنه و کلی پیام میفرسته...

چی میگی این همه وراج؟ 

فقط به خاطر من!

امروز عید قربان بود. همسر داشت برای افراد مختلف پیام صوتی میگذاشت و عید رو تبریک میگفت.

یکی از وویس ها که توش نسبتا نیمه رسمی صحبت کرد رو نفهمیدم کی بود. گفتم نکنه برای اقدس بوده؟ مثلا این مدلی حرف زده من نفهمم کیه!

دلم طاقت نیاورد و اخر بهش گفتم. گفتم اون پیام رو برای اقدس فرستادی؟ لبخند زد گفت نه! با اون که اینجوری حرف نمیزنم

گفتم: فکر کردم جلوی من اینجوری باهاش حرف زدی

شوهر: من مراعات تو رو میکنم جلوت باهاش حرف نمیزنم.

چیزی که ادامه ی ماجرا بود سکوت ظاهری من بود... ولی در واقع توی دلم داشتم با صدای بلند فریاد میزدم: احمق... اگه میخواستی مراعات منو کنی کلا نباید همچین غلط اضافه ای میکردی... تلفن حرف نزدنت در برابر اصل کارت یه قلقلک حساب میشه

مثل کسی که یک نفر رو از پنجاه تا پله هول داده باشه پایین. پاگرد آخر هم ده تا پله داره. برگرده بگه ازون ده تا پله هولت ندادم که یه وقت چیزیت نشه!!!

تو یک بی شعور هستی... الهی اقدس قربون من و بچه هام بشه

متن عاشقانه ناکام

به مناسبت روز ازدواج با خودم کلی کلنجار رفتم تا یک متن عاشقانه برای همسر بنویسم و روی آینه بچسبانم. قدم زنان به سمت میز تحریر رفتم و از لابلای کاغذهای باطله برگه ای را بیرون کشیدم تا قسمت سفیدش را قیچی کنم و رویش چند کلمه ای بنویسم. اما دستم لحظه ای از حرکت باز ماند. چشم هایم روی اسم و مشخصات اقدس که توی اون کاغذ نوشته شده بود خشک شد! همسر هنوز نمیداند من نام و فامیل اقدس را میدانم! وگرنه به این راحتی این کاغذ را لابلای برگه ها رها نمیکرد...

آن بخش از مشخصات اقدس را که تا حالا نداشتم را در گوشی ذخیره کردم و برگه را روی کاغذ باطله ها پرت کردم و رفتم.

دیگر نیازی نمیدیدم متن عاشقانه بنویسم! حالم بد است...