امروز صبح با شوهرم بحثم شده. و طبق معمول اقدس هم داره از صبح فحش میخوره!
حقشه... شریک جرمه شوهرمه تا ابد. حتی اگه بمیره هم بازم وقتی من و شوهرم دعوامون بشه من اون رو فحش خواهم داد.
از وقتی همسر گوشی جدید خریده بارها متوجه شدم مثل قبل دیگه سریع گوشبش رو قفل نمیکنه! گاهی گوشیش دست بچه ها بود و بازی میکردن و همسر راحت میگرفت میخوابید!
با خودم فکر میکردم که چی شده انقدر خیالش از من راحت شده؟!!
تا اینکه یک روز وقتی گوشیش رو برداشت پیام هاش رو چک کنه متوجه شدم هر برنامه ای رو که میخواد باز کنه ازش اثر انگشت میخواد
یعنی روی تک تک برنامه های گوشیش قفل اثر انگشتی گذاشته!!
دیدم نه... چیزی عوض نشده! هنوز همون بساطه!!!
از خوبیای کرونا این بود که کلی کلاس و کارگاه مجازی برگزار شد. من در این مدت در دوره های مختلفی شرکت کردم و باعث شد بتوانم کمک زیادی به حال خودم کنم. از چند جهت: هم اینکه در حالیکه کنار بچه هام هستم تونستم برای خودم وقت بگذارم و به علائقم بیشتر برسم. هم اینکه کارگاه های روانشناسی شرکت کردم و باعث شد خودم و اطرافیانم رو بهتر بشناسم و واکنش های بهتری نشون بدم.
این کلاسها به ترمیم اعتماد به نفس از دست رفته م کمک زیادی کرد. باعث شد برخی زوایای ناشناخته وجودم رو بشناسم و بفهمم برخی ضعف هایی که دارم نقص نیست...
دیشب باز خواب اقدس رو میدیدم. اینبار خواب دیدم اومده خونه مون! 
وقتی رسید جلوی در واحدمون، من از جام بلند نشدم. روی مبل نشسته بودم. شوهرم رفت به استقبالش و همونجا در قاب در از هم لب گرفتن 

منم سریع واکنش نشون دادم و با زبون تند گفتم بدم میاد جلوی من لب میگیرید! یواشکی این کارا رو بکنید. اه...
بعد که اومد توی خونمون، متوجه شدم اصلا خونه رو مرتب نکردم. ازین کار خودم حس خوبی پیدا کردم! انگار بهش پیام دادم من تو رو تکریم نکردم و به مناسبت اومدنت خونه رو تمیز نکردم!
بعد بهش گفتم چادر بدم چادرت رو عوض کنی؟ همون لحظه یادم افتاد اون توی خونه من نامحرم نداره و چادر نیازی نداره... یهو حالم خراب شد
گاهی که شوهرم میره تو فاز گیر دادن... با خودم میگم چه بهتر که یک شب درمیون بره پیش اقدس، منو به حال خودم بذاره. هی به من و بچه ها پیله نکنه...
توی این چند روز تعطیلی برای حفظ دوری و دوستی! رفتم باغ یکی از اقوام دو روز نفس کشیدم. هی نگه چرا به بچه دیر غذا دادی؟ بچه نرو اون بالا میفتی! با بچه ها سر کانال تلویزیون کل کل کنه! و غیره...
پ.ن: الان چار نفر میان کامنت میذارن: دیدی تو اینکی! داری تعدد رو تبلیغ میکنی! 
چند روزه یکم بی اعصاب شدم. دلیل خاصیم نداره!
یکم خاطرات گذشته و یک سری مقایسه ها میاد تو ذهنم. عصبی میشم. تو دلم به شوهرم و اقدس فحش میدم...
بچه های طفلک هم از بی اعصابیم بی نصیب نمیمونن متاسفانه...
"خنگ های دوست داشتنی" صفت مناسبی برای مردهایی هست که دنبال تعدد میرن!
دوست داشتنی که میگم، نه ازون بابت که چون بی وفایی کردن دوستشون داریم! نه... ازین بابت که عین یه بچه ی گوگولی، خنگ بازی هاشون گاهی باعث میشه خنده بر لب زن هاشون بیاد و خودشون رو لو میدن....
طفلکیا... D:
این روزها که مرگ و میر به علت کرونا زیاد شده... گاهی به این فکر میکنم که اگه من بمیرم و چند روز بعد شوهرم اقدس رو بیاره توی خونه م... چه جوریا میشه...
مثلا با شوهرم کمد من رو بیرون میریزن... بعد اقدس با دیدن وسایل من چه فکرایی تو ذهنش ممکنه بیاد! لباس هام، صندلها،کیف ها و...
یا وقتی میره سر کابینت های اشپزخونه، با خودش میگه چه با سلیقه اینجا رو چیده! یا میگه چه قدر کابینتش پره!
یه گوشه هایی از خونه ممکنه کثیف مونده باشه. مثلا زیر میز تلویزیون یا هود اشپزخونه! اونجاها رو ببینه بگه چه زن نامرتبی بوده!!!
ازین فکرای مسخره...
قدیما یه پیج تو اینستا میخوندم، یه خانمی همسر مردی شده بود که زنش فوت کرده بود و دوتا بچه داشت.
از حس خودش مینوشت که مثلا وقتی از تو کابینت ادویه برمیداشته، فکر اینکه زن قبلی شوهرش این ظرف ها رو پر کرده چه حسی رو بهش منتقل میکرده... زنی که عاشق بوده و شوهرش هم عاشق اون... یا مثلا وقتی میخواسته یک سری ظرف و ظروف رو رد کنه و نو بخره، با مقاومت اعضای خونه مواجه میشده...
اگه بمیرم بعدش چی میشه؟
شوهرم اهل استیکر های عاشقانه دانلود کردن نیست. گاهی که یه استیکر عاشقانه خوشگل میفرسته... حسم اینه که اقدس اونو براش فرستاده! 
