-
خر خودتی
سهشنبه 23 آذر 1400 09:30
یه وقتا که شوهرم میره پیش اقدس، وقتی میاد خونه شروع میکنه چرت و پرت به هم بافتن که یه وقت من شک نکنم اونور بوده. اتفاقا از همین اسمون ریسمون بافتنش من میفهمم کجا بوده! با این کارش حالم رو دو برابر خراب میکنه. اینکه صرفا بدونم اونور بوده خودش یه بار منفی داره اینکه منو خر فرض میکنه یه بار منفی مضاعف داره برام. حالمو...
-
مقام رضا
یکشنبه 14 آذر 1400 17:07
من متاسفانه سالک نیستم. این متن رو که دیدم یاد یه عده افتادم که میگن شماها فکر میکنید خدا خواسته تو این دنیا زجر بکشید!! #مولانا #کریم_زمانی کتاب #میناگر_عشق رضا از مقامات عالی سلوک بلکه آخرین آنهاست و نیل بدان برای هر سالکی میسر نیست. رضا میوهٔ درخت عشق و محبت است. کسی که بدین مقام منیع می رسد از دل و جان معتقد می...
-
نفرین
پنجشنبه 11 آذر 1400 14:59
امروز شوهرم بعد از مزه مزه کردن حرف توی دهنش، دست و پا شکسته بهم گفت که اقدس یه مریضی گرفته. البته انگار با جراحی قابل درمانه. یه لحظه یاد همه نفرین هایی که علیهش کردم افتادم. چه قدر توی ناراحتیام گفته بودم ایشالله درد بی درمون بگیری یکم از کار خودم بدم اومد. حالا نمیگم الان نفرین های من بوده که باعث مریضیه اون شده....
-
فطرت
جمعه 28 آبان 1400 12:04
نمیدونم اول از همه کی پای فطرت رو توی بحث های اینجا باز کرد. به نظر من تنوع طلبیِ مرد، توی ذاتشه. فرق ذات و فطرت رو هم من دقیق نمیدونم. فقط برداشتم اینه که فطرت مربوط به نوع بشر اعم از زن یا مرد هست. مثلا میگیم فطرت انسان خداجو هست. اما وقتی منِ پنهان نوشت میگم ذات مرد، منظورم خصوصیات ذاتی جنس مذکر هست. همونطور که خود...
-
حول حالنا الی احسن الحال
پنجشنبه 13 آبان 1400 17:34
چند روزی بود یکم حال و روز جسمی و روحیم خوب نبود (به اقدس هم هیچ ربطی نداشت!!) امروز عصر باید جایی میرفتم. بچه ها رو گذاشتم پیش باباشون و رفتم. ولی متاسفانه کارم انجام نشد. توی رگبار عصر پنجشنبه خیس شدم. اومدم سوار ماشین شدم و به خاطر فشاری که این چند روز روم بود و انجام نشدن کارم، هق هق تو ماشین گریه کردم. با صدای...
-
کاغذهای باطله
پنجشنبه 6 آبان 1400 19:22
اون پست مربوط به اطلاعات اقدس روی کاغذ باطله ها رو یادتونه؟ امروز یه کاغذ دست بچه ها بود. مطالب پشتش توجه شوهرم رو جلب کرد. بهش گفتم کاغذ باطله های فلان کار هست. اتفاقا توی یکیش اطلاعات اقدس هم بود. فقط سکوت کرد. فهمید که من در جریان موضوع هستم...
-
وسوسه
چهارشنبه 5 آبان 1400 10:06
چند روز پیش همسر خواب بود. یک لحظه گوشیش یه زنگ خورد و قطع شد. با خودم گفتم شاید اقدس بوده. پاورچین پاورچین رفتم گوشیش رو روشن کردم. تماس از اقدس نبود. ولی یه چیز دیگه دیدم روی گوشیش که خیلی عجیب بود! چندوقت پیشا گفته بودم که شوهرم اخیرا همه پیام رسان هاش با اثر انگشت خودش باز میشه. ولی اینبار دیدم رو گوشیش نوشته فلان...
-
فرزندان قدر نشناس
سهشنبه 27 مهر 1400 21:14
عشق مادر به فرزند عشق یک طرفه س. هر مادری که به این نیت روی بچه ش سرمایه گذاری کنه که در اینده بچه عصای دستش بشه، باخته. اما اینکه بچه ها در اینده قدر سختی هایی که مادر به خاطرشون تحمل کرده رو نمیدونن، توجیه مناسبی نیست که الان و اینده شون رو سیاه کنیم. گاهی طلاق نگرفتن اسیب بیشتری برای بچه داره. اونوقت قضیه فرق داره
-
دوست دختر الاف
دوشنبه 26 مهر 1400 22:43
اقدس تو حالت بهم نمیخوره از خودت؟ فقط تبدیل شدی به زیرخواب... خیلی حقیری... واقعا بیچاره ای که پای همچین رابطه ای موندی برو به درک
-
باهوش کی بودی تو؟
یکشنبه 11 مهر 1400 07:40
یه مدتی بود، اون اوایل که شوهرم نمیدونست من در جریانم که داره چه غلطی میکنه! هر وقت من میرفتم خونه مادرم، همون روز شوهرم میرفت پیش اقدس. علتش هم این بود که فکر میکرد من متوجه نمیشم چه ساعتی از سرکار رفته خونه و مثلا داره منو میپیچونه!! (به قول اینک، خنگ های دوست داشتنی!) اما غافل ازینکه من خیلی تیزتر از این حرفها بودم...
-
مظلوم
شنبه 10 مهر 1400 12:17
شوهرم چون وقت کمتری برای اقدس میگذاره همیشه یه حس عذاب وجدانی نسبت به کم کاریش داره! همش توی ذهنش حق رو به اون میده که از گرمای وجود شوهر کم بهره س حالا انگار وقتی پیش منه چه قدر حضور پرشوری داره! اصلا شوهرم این رو در نظر نمیگیره که انتخاب من این نبوده که مرد من زندگیش رو با زن دیگه ای هم شریک بشه. ولی انتخاب اقدس این...
-
خودت باش
پنجشنبه 8 مهر 1400 23:25
وقتی یه مرد متاهل میره دنبال یک زن دیگه، یک سوال بی انتها میفته به جون زن اول که اون چی داره که من ندارم؟ اون چه مدلی حرف میزنه؟ چه مدلی راه میره؟ چه مدلی دلبری میکنه؟ چه مدلی لباس میپوشه؟ و و و و... ولی این سوال از اساس غلطه. هر ادم یک پکیج از یک سری خصوصیاته. وقتی مردی ازدواج دوم میکنه معنیش این نیست که از صفر تا صد...
-
دعای 23 صحیفه سجادیه
شنبه 3 مهر 1400 09:27
فرازی از دعای 23 صحیفه سجادیه: بارخدایا بر محمد و آلش درود فرست، و هر که علیه من اندیشه بد داشته باشد او را از من بگردان، و نیرنگش را از من دور کن، و شرش را از من بازدار، و مکرش را به گلوگاهش برگردان، و سدّى در مقابلش بپا کن که چشمش را از دیدن من کور، و گوشش را از شنیدن ذکر من کر سازى، و دلش را به وقت سوء نیت در حق من...
-
هل
پنجشنبه 1 مهر 1400 09:07
صبح داشتم هل رو میشکوندم که توی قوری بندازم. ناخوداگاه شعر"عروس ما هل داره..." توی ذهنم پلی شد! شروع کردم باهاش زمزمه کردن. پرت شدم به روز عقدکنان خودم... چه قدر همه زنها و دخترهای فامیل شوهرم دوست داشتند بیان من رو از نزدیک ببینند. ببینند این دختر کیه که انتخاب فلانی بوده. اخه شوهرم ازون پسرهای سوگل...
-
برگه مشخصات
یکشنبه 28 شهریور 1400 12:42
چند ماه پیش یه پست گذاشتم در مورد اینکه یه بذگه حاوی مشخصات اقدس توی کاغذ باطله ها پیدا کردم. هر چندوقت یکبار میرفتم سر باکس کاغذ باطله ها تا ببینم شوهرم اون برگه رو معدوم کرده یا نه! اما چون کاغذش مناسب استفاده مجدد نبود انگار هربار که شوهرم میرفته کاغذ برداره اون رو برنمیداشته و متوجه نمیشده چیه! امروز بعد از چند...
-
برچسب زدن
جمعه 26 شهریور 1400 12:38
هرکس یه کوچولو مطالب روانشناسی خونده باشه میدونه که یکی از مشکلات زوج ها در مشاجرات برچسب زدن و تعمیم دادن آن هست. شاید خود فرد هم بدونه برچسب زدن کار اشتباهی هست اما توی دعوا ذهن آدم یاری نمیکنه گاهی. مثلا یکی از زوجین به دیگری مدام بگه تو شلخته هستی. تو گیجی و غیره... راستش همسر من متاسفانه این کار اشتباه رو معمولا...
-
اقدس ها
چهارشنبه 24 شهریور 1400 12:38
یکی از آشنایان(خانم) مدتی هست درگیر طلاق هست. شوهرش با یک زن صیغه کرده و قرار هست بعد از طلاق دادن این خانم اون زن رو دائم کنه. به طور اتفاقی فهمیدم اون زن صیغه ای هم اسم اقدس هست! بچه های زن اول به زن باباشون میگن اقدس جون! چند وقت پیش تر هم یه فیلم میدیدم که شخصیت منفی فیلم اسمش همون بود... کلا نسبت به اون اسم آلرژی...
-
خواب 3
سهشنبه 23 شهریور 1400 15:37
دیشب باز خواب اقدس رو دیدم. خواب میدیدم شوهرم یه فیلم ازش نشونم داد. خیلی خوشگل بود. قدبلند و سفید با صورت گرد. خیلی ناراحت شدم که اقدس از من خوشگلتره!! توی خواب هم تو دلم به شوهرم فحش میدادم! فحش میدادم که چرا با یکی که از من خوشگلتره ازدواج کرده که من سرخورده بشم!! بعدش انگار قرار بود یه جایی بریم که اقدس هم میخواست...
-
تفسیر زندگی انسان 2
دوشنبه 22 شهریور 1400 21:29
پست تفسیر زندگی رو که گذاشتم بیشتر افراد در کامنت و خصوصی با حرفم ابراز موافقت کردند. اما چند نفری هم مخالف بودند و مسخره کردند و حتی توهین کردند. قصد نداشتم بحثش رو ادامه بدم و کسی رو قانع کنم. اما امروز صبح که داشتم قرآن میخوندم به ایه ای رسیدم که دقیقا جواب بعضی افرادی بود که با حرفم مخالف بودند. گفتم حتما این...
-
ازار روحی
چهارشنبه 17 شهریور 1400 10:57
همونطور که قبلا گفتم سالهای اولی که شوهرم با اقدس صیغه کرده بود من خیلی خیلی از نظر روحی اشفته بودم. خیلی روزها و شبهای بدی رو گذروندم. الان تقریبا به یک وضعیت ثبات و نسبتا ارومی رسیدم. اما حالا به خاطر مشکلاتی که برای شوهرم در خارج از خانه در جریانه شوهرم خیلی از نظر روحی به هم ریخته هست. با اینکه از وضعیت موجود...
-
تفسیر زندگی انسان
یکشنبه 14 شهریور 1400 11:44
اون چیزی که تو دنیای امروز تبلیغ میشه اینه که چه کار کنیم توی زندگی بیشتر لذت ببریم. اسایش بیشتری داشته باشیم. مال اندوزی کنیم. ازدواج موفق داشته باشیم. بچه های نابغه و.... اما واقعیت زندگی ای که خدایی که ما رو افریده برامون خواسته این نیست. اموزه های دینی که صراحتا در قران امده برعکس اینهاست. از مالت صدقه بده و انفاق...
-
حس ششم
یکشنبه 31 مرداد 1400 18:39
سلام اومدم براتون بگم که باز هم حس ششم من زد توی خال و اون تحفه برای اقدس بود! پیرو درخواست هاتون توی کامنتها هم حرف خواستگارای اقدس رو کشیدم وسط! به همسر گفتم که اقدس هیچی خواستگار درست درمون نداشته؟ گفت: چرا داشته. الانم داره! -پس چرا ازدواج نمیکنه باهاشون؟! -به نظرت چرا؟ -خب ازدواج تک همسری خیلی بهتر از زن دوم...
-
کیس ازدواج
شنبه 30 مرداد 1400 11:02
همسر گفت که یکی از همکاراش چند وقتیه طلاق گرفته و الان تصمیم به ازدواج داره. ازم پرسید کسی رو براش سراغ داری؟ گفتم نه ولی دلم میخواست بهش بگم خب اقدس رو طلاق بده معرفیش کن به اون. باهاش ترشی انداختی هم منو دق میدی هم اون رو هوا مونده
-
دعای این شب هام
پنجشنبه 28 مرداد 1400 23:37
اقدس.... الهی به حق این شب ها به زودی زودِ زود... توفیق شهادت بهت بدن و از رو زمین حذف شی.. دلم نمیاد دعا کنم کرونا بگیری بمیری. نه به خاطر خود خاک بر سرت. به خاطر مادرت. نمیتونم ببینم مادری به عزای بچه ش بشینه. انشالله ارزوی زندگی کردن با شوهرم رو به گور ببری
-
نفرین با عافیت!
شنبه 16 مرداد 1400 13:33
یه بار چندسال پیش یکجا رفتیم روضه. در کمال تعجب دیدم سخنران مجلسشون خانم همیز هست. بعد از تموم شدن مجلس یه عالمه خانم جوان دورش رو گرفتن و ازش مشاوره میگرفتند. منم که اون روزا در اوج تلاطم ها بودم مثل بقیه رفتم پیشش. اما صبر کردم خلوت تر بشه بعد حرفم رو بزنم. تقریبا همه رفته بودند و من و یکی دو نفر دیگه مونده بودیم....
-
دوست مثبت
پنجشنبه 14 مرداد 1400 19:44
امروز شوهرم داشت تعریف میکرد که خانم یکی از دوستانش باردار و استراحت مطلق هست. تهران کسی رو ندارن. رفته شهرستان خونه مادرش و در نتیجه این دوست همسر چندماه هست که تنهاست و اوضاع خوبی نداره... خیلی دلم میخواست به شوهرم بگم: عه چرا نرفت کسی رو صیغه کنه!!!! پ.ن:البته وقتی شوهر من صیغه کرد من حامله نبودم.
-
تحفه ای برای اقدس
سهشنبه 12 مرداد 1400 19:41
چند روز پیش شوهرم یه وسیله خیلی عادی که البته ما غالبا ازش استفاده نمیکنیم تهیه کرده بود. ولی چیزی درموردش نگفت و خیلی عادی گذاشت یه گوشه. من شک کردم که احتمالا اونو برای اقدس تهیه کرده. برای همین به بهانه جمع و جور کردن بردم یکجا قایمش کردم که اگر شوهرم خواست ببره به اقدس بده پیداش نکنه و مجبور شه از من سراغش رو...
-
هستند برآن عهد که بستند!
جمعه 1 مرداد 1400 10:24
چند پست قبلتر گفتم که شوهرم مدتیه رعایت میکنه توی خونه با اقدس چت نمیکنه... اما این تعطیلات کرونایی تهران، باعث شده که شوهرم 24 ساعته پیش ما باشه و ناچاره! دیگه تو خونه گاهی پیامای اقدس رو باز کنه و جواب بده! مشاهده شد که همچنان اقدس کما فی السابق ور ور میکنه و کلی پیام میفرسته... چی میگی این همه وراج؟
-
فقط به خاطر من!
پنجشنبه 31 تیر 1400 02:51
امروز عید قربان بود. همسر داشت برای افراد مختلف پیام صوتی میگذاشت و عید رو تبریک میگفت. یکی از وویس ها که توش نسبتا نیمه رسمی صحبت کرد رو نفهمیدم کی بود. گفتم نکنه برای اقدس بوده؟ مثلا این مدلی حرف زده من نفهمم کیه! دلم طاقت نیاورد و اخر بهش گفتم. گفتم اون پیام رو برای اقدس فرستادی؟ لبخند زد گفت نه! با اون که اینجوری...
-
متن عاشقانه ناکام
چهارشنبه 23 تیر 1400 14:07
به مناسبت روز ازدواج با خودم کلی کلنجار رفتم تا یک متن عاشقانه برای همسر بنویسم و روی آینه بچسبانم. قدم زنان به سمت میز تحریر رفتم و از لابلای کاغذهای باطله برگه ای را بیرون کشیدم تا قسمت سفیدش را قیچی کنم و رویش چند کلمه ای بنویسم. اما دستم لحظه ای از حرکت باز ماند. چشم هایم روی اسم و مشخصات اقدس که توی اون کاغذ...